گفتگو با رضا صادقي خوانندهاي که دوست دارد شومينه باشد!
برگرفته از سايت سایت ایرانیوز
«مشکي رنگ عشقه» رضا صادقي با اين ترانه ره صدساله را يکشبه رفت و آنقدر بر گفتهاش پافشاري کرد تا امروز ادعا کند «غصه و اشک و حسرت اول مشق عشقه/ حالا همه ميدونن که مشکي رنگ عشقه».
به گزارش ايرانيوز اما واقعا مهم نيست که عشق چه رنگي است، مهم اين است که قلب رضا صادقي مهربان و سفيد است؛ آنجا که ميگويد: «دوست دارم شومينه باشم تا به زندگي ديگران گرما ببخشم.» صادقي ميگويد از اين پس در ترانههايش از اميد و شور زندگي خوانده است و آمده تا با ترانههايش گرماي ديگري به زندگي ما ببخشد.
*آقاي صادقي، ترانه «وايسا دنيا من ميخوام پياده شم» خيلي گل کرد. ميخواهيد دنياي به اين بزرگي با شش ميليارد آدم را «نگه داريد» تا کجا برويد؟
اگر بخواهيم خيلي شعاري حرف بزنيم، بايد بگويم که شش ميليارد نفر آدم بايد پياده شوند تا به طرف صلح و آرامش و دوستي برويم و دنياي بهتري بسازيم.
*لطفا شعار ندهيد، حرف خودتان را بزنيد.
به نظر من، اگر شش ميليارد آدم پياده شوند و هيچ کاري هم نکنند، همه چيز درست ميشود. الان وضعيت طوري شده است که کار ما بيشتر تخريب شده است. هيچ کاري نکردن به منزله بيکار بودن نيست، به منزله بازگشت به انسانيت است. اگر ما به انسانيت خودمان بازگرديم،مشکلاتي حل ميشود که به نظر غير قابل حل هستند.
*يعني به نظر شما دنيا آنقدر ويران شده است که ساختن يک دنياي جديد کم هزينهتر است؟
بله، شايد هم دوست دارم يک دنياي جديد بسازم تا همه ببينند که دنيا چقدر ميتواند دوست داشتني و زيبا باشد.
*شما انسانيت را چطور تعريف ميکنيد؟
در مقاطع گوناگون زندگيام تعاريف متفاوتي براي انسانيت داشتم. شش ساله که بودم، انسانترين آدم روي زمين براي من کسي بود که برايم بستني ميخريد. 10 ساله که بودم، انسانترين آدم کسي بود که من را به سينما ميبرد و...
*تعريف رضا صادقي ۳۰ ساله از انسانيت چيست؟
تعبير امروز من از انسانيت، صداقت است.
*آيا از ساختن دنياي کنوني قطع اميد کردهايد؟
ساختن اين دنيا مستلزم خراب و ويران کردن خيلي چيزها است که اين ويران کردن وقت زيادي ميگيرد.
*آيا صداقت ميتواند همه چيز را ايدهآل و خواستني کند؟
دروغگويي و پرسشهايي که براي آنها پاسخي ندارم، بزرگترين زجر زندگي من است. برخي ميگويند صداقت را بپذير حتي اگر به ضرر تو باشد ولي من عقيده دارم که در صداقت هيچ ضرري وجود ندارد. در صورت وجود صداقت، همه ما برنده ميشويم.
*اين فضاي نفرين خواني که در برخي ترانههاي شما وجود دارد، به اين دليل است که زياد دروغ شنيدهايد؟
زندگي آدم خلاصه دروغها، راستيها و خندهها و گريههاي اوست. بنابراين سرگذشت من تا حدودي در ترانههايم منعکس ميشود. من اعتراف ميکنم که خواندن برخي از ترانههايم بزرگترين اشتباه زندگي من بوده است. براي مثال، خواندن ترانه «هر کس نموندش به درک» يک کار اشتباه بود. چون وقتي من تريبوني به نام ترانه براي ارتباط و انتقال افکارم به مردم دارم، حق نااميد ساختن آنها را ندارم. به همين دليل، بعدها سعي کردم ترانههايم گشودن پنجرههايي رو به خوشبختي، اميد و شور به زندگي باشد. براي مثال، در ترانه «گنديدي و بريدتم» شاه بيتش اين است که «راهمو سد کردي عزيز ـ عشقمو رد کردي عزيز» اين کلمه عزيز نشان ميدهد که حرفهاي من ناشي از احساس يک درد است که ميخواهم خودم را خالي کنم.
*نگاه شما در ترانههاي جديدتان خيلي تلطيف شده است. اين نگاه جديد چطور شکل گرفته است؟
ما در حال حاضر بيش از هر چيزي به شادي و اميد نياز داريم زيرا نگاه انساني عنصر گمشده زمانه حاضر در دنيا است. سورپرايز آلبوم جديدم که آقاي ثابت تنظيم کرده است، ترانهاي است به نام «ماهگرد حلقه هامون» تا حالا همه از سالگرد ازدواج خواندهاند ولي براي اولين بار از ماهگرد حلقهها تقدير کردهايم به عنوان روزي براي آغاز دوستيها، پاکي و قداستها.
*ممکن است يک قسمت از اين ترانه را برايمان بخوانيد؟
«ميدونم تلخم و تندم، ميدونم بديم زياده/ اما اينو هم ميدونم که خدا تورو يه هديه به من ديوونه داده/ ميدونم لجباز و غدم، گاهي هم بيحس و چوبي/ اما اينو هم ميدونم، با تموم اين بديهام که چقدر عزيز و خوبي!»

و در قسمت آخر ميگويد:
«ميخوام اين رسم قشنگ و ناز عاشقانههامون/ تا ابد تا لحظه مرگ، تا سکوت قصههامون/ بمونه بين من و تو/ رسم زيبا و عزيز ماهگرد حلقههامون»
يکي از دوستانم که اين ترانه را شنيده بود، ميگفت مگر ميشود آدم هر ماه هديه بخرد؟ به نظر من حتي اگر کسي نميتواند براي همسرش يک شاخه گل هم بخرد، همين که هر ماه دست همسرش را ببوسد و براي حضورش از او تشکر کند، اين کار بزرگترين و مقدسترين تشکر است. لبخند همسرتان موجب ميشود که خدا هم به شما لبخند بزند.
*خيلي از زن و شوهرها فکر ميکنند که همسرشان ميداند که چقدر دوستش دارند و به جاي اينکه در حرف به او بگويند که دوستش دارند با عملشان اين کار را انجام ميدهند؟
اتفاقا اشتباه ما در زندگي، نگفتن است. من بايد به شريک زندگيام بگويم که چقدر دوستش دارم. دوستت دارم يک جمله جادويي است. واژگان اين جمله موجب شکوفايي گل دوستي ميشود.
در آلبوم جديدم ترانهاي هست به نام «ميخوام تورو که باشي حتي اگه نباشم» که سرشار از لطافت است. من در اين آلبوم به فضاي احساسي خودم برگشتهام.
*در کارهاي شما نوعي آشنايي زدايي ديده ميشود که اوج آن در ترانه «مشکي رنگ عشقه» خود را نشان دهد. بعدها در يکي از گفتگوهايتان گفتيد که هدف من از خواندن اين ترانه اين بود که به مردم بگويم به چيزي عادت نکنيد. عادتهاي ما چقدر ممکن است سد راه رسيدن ما به موفقيت شود؟
من به اين اعتقاد ندارم که آدم بايد خاص باشد. خاصيت بايد در کلام آدم باشد. خاصيت تفکري مهم است. من هميشه در شروع کنسرتهايم از مردم ميخواهم که 10 ثانيه براي کساني که به خاطر جان گرفتن ما جان دادند، دست بزنند. شهداي ما در راس اين افراد قرار ميگيرند. البته هنرمنداني چون فريدون مشيري، سهراب سپهري و... هم براي جان گرفتن ما زحمت کشيدهاند. ممکن است عدهاي بگويند که رضا صادقي ميخواهد خودش را با اين آدمها بالا بکشد. بله، من دوست دارم خودم را با آدمهاي بزرگ بالا بکشم.
اصولا اصولسازي و تغيير رويهها را دوست دارم. عادت کردن جلوي خلاقيت و خوب زندگي کردن را ميگيرد.
*زيباترين هديهاي که براي عيد نوروز گرفتهايد، چه هديهاي بوده است؟
زيباترين هديهام لبخند خداوند بوده است که در زندگيام جاري است. احساس ميکنم که خدا مرا خيلي دوست داشته است. به همين دليل است که در کار جديدم ميگويم: «چقدر سخته که نزديک خدا باشي ولي غرق ادا باشي» من هيچوقت دوست نداشتهام که ادا دربياورم و يکي از زيباترين هديههاي من، اجازه کنسرت تهران بود. آنقدر از برگزاري کنسرت خوشحال ميشوم که ممکن است يک کار غيرطبيعي انجام بدهم و بزنم زير گريه.
*غيرطبيعيترين کاري که رضا صادقي انجام داده است؟
اينکه تمام اتاقم را مشکي کردم.
*بدون تعارف، اينقدر از مشکي پوشيدن خسته نشدهايد. هيچوقت دوست نداشتهايد نارنجي بپوشيد؟
بحث خسته شدن نيست، بحث اعتقادات است. آيا شما هيچ وقت از چهره مادرتان خسته و دلزده ميشود؟ من به زيبايي و قشنگي مشکي اعتقاد دارم.
*هيچوقت شده است که دوستانتان يک لباس رنگي برايتان بخرند و بخواهند سياه را از تن شما درآورند؟
اين موضوع يک بار تبديل به پيامک شد با اين مضمون که «بچهها امروز بعد از ظهر جايي قرار نگذاريد، ميخواهيم برويم لباس مشکي رضا صادقي را عوض کنيم» تا حالا دوستانم چنين کاري نکردهاند چون هميشه هواي مرا دارند.
*باوجود اينکه يک پاي شما ضعيف است اما به موفقيتهاي زيادي رسيدهايد. چطور با اين موضوع کنار آمدهايد؟
پذيرفتن اين ماجرا از روي منطق صورت گرفته است. ضعيف بودن پايم براي من تبديل به يک برکت شده است. چون من در دوران کودکي نميتوانستم با بچههاي همسن و سال خودم بدوم، نتيجه آن شد که با کساني بنشينم که قبلا دويدهاند و حالا سرشار از تجربهاند. اين موضوع موجب شد که حرفهايي بزنم و بشنوم که بزرگتر از سن و سال من بود. اين سبب شد که من بيشتر بخوانم و ياد بگيرم تا بتوانم با آنها همنشيني کنم. ضعف پايم براي من يک زنجير نبود بلکه پنجرهاي بود براي بيشتر خواندن و بيشتر دويدن. من روي دلها راه رفتم. روي آسفالت جاي پاي همه هست اما روي دل جاي پاي هر کسي نيست.
*از صحبتهاي شما ياد اين شعر مارگوت بيگل افتادم که ميگويد: «وطن آدمي را در هيچ نقشهاي نشاني نيست، وطن آدمي تنها در قلب کساني است که دوستش ميدارند».
همين طور است. و من دايما سعي کردهام که وطن خود را بزرگ و بزرگتر کنم. من عصاهاي خود را طوري ساختهام که بتوانم با آنها تا نوک قله بروم. در زندگي ممکن است دچار خستگي شوم اما ايستا بودن را هرگز تحمل نميکنم. زندگي مانند رودخانهاي پر از ماهي و پر از گوهر است که اين ماهيها و گوهرها مدام از روبهروي ما ميگذرند. بنابراين بايد با سعي و تلاش ماهيهاي بيشتري بگيريم. من براي گرفتن ماهيها ميدوم. ما براي انجام کارهاي بزرگ به دنيا آمدهايم.
*تا حالا سر دو راهي قرار گرفتهايد؟
جايي که من حالا در زندگيام ايستادهام، حاصل غلبه بر يک دو راهي است. من در زندگيام دو مسير داشتهام. يک مسير کاملا صاف و مستقيم و بدون دردسر بود.
*که به کجا ميرسيد؟
به ناکجاآباد، به مرگ، به مه. اما يک مسير ديگر بود که پر از سنگلاخ و خار بود ولي به قله ميرسيد. قلهاي براي سيمرغ شدن. من مسير دوم را انتخاب کردهام و از اين انتخاب خرسندم. اين انتخاب سبب شد که من بتوانم در عين ارتباط با يک کودک 10ساله، با افراد ميانسال نيز ارتباط داشته باشم. سعادت ارتباط با مردم چيز کمي نيست. اين شيرينترين لبخند خدا به من است، و اين براي من که ميخواهم ماندني باشم، بهترين خوشبختي است.
*راز ماندني بودن در چيست؟
همه ما داراي روح خداوندي هستيم. بنابراين ما هم بايد مانند خدا به دنبال خلق کردن باشيم. هر وقت به اين باور رسيديم که ما هم ميتوانيم براي ديگران زندگي و لحظات خوب و خوشي خلق کنيم و ديگران را شاد کنيم، آن وقت ماندني ميشويم. به همين دليل است که من ميخواهم ماندني باشم نه خواندني.
*به نظرتان شبيه کدام يک از وسايل خانه هستيد؟
دوست دارم شبيه شومينه باشم چون وقتي روشن است، گرما ميبخشد و وقتي خاموش است، زيبايي.
* سوالي که دوست داريد يک خبرنگار از شما بپرسد ولي تا حالا نپرسيده است؟
تهش چي؟
*خوب، تهش چي؟
دوست دارم اسطوره حرف خوب زدن بشوم.
*که با خوب حرف زدن تفاوت ميکند؟
کاملا. به همين دليل است که در يکي از ترانههايم ميگويم: «همه خوب حرف ميزنن اما کي خوب اين وسط» من دوست دارم حرفهايي از نوعي زندگي بودن بزنم نه زنده بودن!
*جملهاي که هميشه با خود تکرار ميکنيد؟
اين جمله مقام معظم رهبري که «حرفي که در قالب هنر نگنجد، ماندني نيست.»
*چقدر به سلامت خود اهميت ميدهيد؟
خيلي. سلامت، بزرگترين نعمت ما است و وظيفه داريم که به آن اهميت بدهيم و قدرش را بدانيم. سيب را دوست دارم و هيچ وقت شير را فراموش نميکنم. شير جزو جداشدني صبحانه من است. الان مهمترين چيزي که سلامت جامعه را تهديد ميکند، استفاده از دخانيات است. من از جوانها ميخواهم که به سراغ اعتياد نروند و پيش از آنکه موادمخدر مصرف کنند، به اين فکر کنند که دوست داشتنيهاي بزرگتري در دنيا هست که بهتر است معتاد آنها باشيم و با خود نگويند که اگر قفس است، بريده نفس است» بلکه با بال شکسته پريدن هنر است.
*تيتري براي اين گفتگو؟
ماندني باشيم نه خواندني!

+
نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش
|