تبليغاتX
مشکی پوش کوچک
محبوب نسل جوان،شايد کامل ترين چيزي است که بتوان درباره او گفت.
آنقدر خاکي، صميمي و باوقار است که دوست نداري لذت همنشيني با او را از دست بدهي.
در يکي از روزهاي پاياني سال ميزبانش بوديم و دو- سه ساعتي با هم گپ و گفتگو داشتيم.از زندگي اش گرفته تا دنياي موسيقي و . . .حتم دارم با حساسيت و پشتکار و ايماني که دارد افقهاي روشني انتظارش را مي کشد


رضا صادقي کيست؟**

بنده اي که به شدت به خدا علاقه دارد. او دوست دارد در هر شرايطي تفکراتش مثبت و ارزشمند باشد و از آنجايي که دريافت جز دنياي موسيقي، جايي براي بيان تفکراتش وجود ندارد به اين عرصه که از آن هيچ نمي دانست و نمي داند روي آورد. و در واقع رضا صادقي فقط يکنوع فکر است

رضا جان از چه زماني معلوليتت اتفاق افتاد؟**

يک سال و نيم بيشتر از عمرم نگذشته بود که اين اتفاق برايم افتاد

به چه شکل؟**

به دست يک دکتر بزرگواري که خيلي براي من زحمت کشيد، اين مساله پيش آمد، در يک و نيم سالگي به دليل تب شديد و تزريق پني سيلين عصب پايم مشکل پيدا کرد و توانايي راه رفتن را از دست دادم. اين اتفاق دقيقا زماني بود که همسن هاي من بازيهايشان بيشتر دويدن بود و تحرک، و من به دليل شرايطي که برايم پيش آمده بود بايد با کساني معاشرت مي کردم که دويدن هايشان را کرده باشند و ديگر نشستن برايشان قشنگ بود، اين مصاحبت و نشستن با آنها باعث شد فهم و درکم را به اندازه آنها بالا ببرم و هيچ راهي جز مطالعه نداشتم.

بيشتر به چه فکر مي کردي؟**

مجموعه اين شرايط مرا به اين نتيجه رساند که براي کار بزرگي به دنيا آمده ام، مغرور نيستم اما اعتماد به نفس بالايي دارم و اگر اين لطف خدا نبود پسر حاج عباس صادقي بايد مي مرد.

پزشکي که اين اشتباه را کرد گويا سال 63 فوت کرده است؟**

بله

شما هم در آن زمان هيچ شکايتي از او نکرديد؟**

نه، هيچ کسي دوست ندارد براي انساني اتفاق ناگواري بيفتد، آن روز يا اشتباه بود يا تقدير کار ما به اينجا کشيد، خدا رحمتش کند.

حاج عباس صادقي آن زمان کارش چه بود؟**

مدرس قرآن و در يک شرکت کار مي کرد.

اگر اين اتفاق برايتان نمي افتاد باز هم به سمت موسيقي کشيده مي شديد؟**

فکر نميکنم جذب موسيقي ميشدم

رضا صادقي از چه زماني متوجه شد صداي خوبي دارد؟**

من هنوز هم متوجه نشدم صداي خوبي دارم، من خواننده نيستم. اما ادعا مي کنم مي توانم به بهترين شکل ممکن احساسم را به مخاطب القا کنم و زماني اين قضيه را دريافتم که در دوران ابتدايي درس مي خواندم. کلاس سوم ابتدايي بودم که اولين شعرم را سر صف خواندم  و مورد تشويق همه قرار گرفتم.

در آن دوران بهترين همبازيتان چه کسي بود؟**

خواهر بزرگترم

رضا صادقي چه داشت و دارد که نسل جوان امروز ما مي تواند به راحتي با او ارتباط برقرار کند؟**

ساده گويي محض که گاهي اوقات مرا متهم به بي سوادي مي کنند. من رشته تحصيلي ام ادبيات است و با شعر کاملا آشنايم اما نمي خواهم خودم را محصور قواعد دست و پاگير کنم. مولانا در جايي فرموده اند: اين فاعلاتن فاعلاتن فاعلات کشت مرا. بازي با کلمات ثقيل و سنگين که نتوتند با مخاطب ارتباط برقرار کند به چه دردي مي خورد؟ سعدي عليه الرحمه چقدر زبان ساده و شيرين و سليس و رواني دارد که اين يکي از ويژگي هاي اشعار اوست. يا استاد شاملو در نهايت سادگي، ارزشمند ترين مفاهيم را به مخاطب ارائه داده است

آسمان موسيقي پاپ ما چه رنگي است؟**

به طور قطع مشکي و آماتور

تا آنجايي که من اطلاع دارم قرار بود بعد از ديپلم در رشته حقوق تحصيل کنيد، چه شد که اين اتفاق نيفتاد؟**

چون نمي توانم از حق کسي دفاع کنم عطاي آن را لقايش بخشيدم ولي مدتي است علاقه خاصي پيدا کرده ام که در رشته روانشناسي تحصيل کنم و تا سال آينده اين فکر را جدي مي گيرم.

مهمترين سوالي کم رضا صادقي دوست دارد از خودش بکند؟**

آخرش چه مي شود؟

آخر چي؟**

آخر خودم!

مي خواهيد به کجا برسيد؟**

مي خواهم در فهرست آدمهايي باشم که ماندگار باشند

راز ماندگاري در چيست؟**

بر عقايد منطقي پايبند بودن

آهنگ و ريتم زندگي رضا صادقي چه حال و هوايي دارد؟**

يک موزيک کلاسيکي است که در برخي موارد به فضاي رمانتيکي بيشتر نزديک است، اما گاهي اوقات به خاطر فراز و نشيب ها به فالش هم نزديک مي شود.

در ارکستر زندگي دوست داريد نوازنده باشيد، خواننده يا جزوه گروه کر؟**

خواننده

چه بخوانيد؟

از عشق

موسيقي را به چه تشبيه مي کنيد؟

کلام گسترده خدا در قالب هاي مختلف

تنها صداست که مي ماند، نظر شما چيست؟**

در اصل اين تفکري که پشت آن صداست، آن صدا را ماندگار مي کند.

چه شد که آلبوم اولتان بدون مجوز وارد بازار شد، آن هم به طور خيلي گسترده؟**

کاست و آلبومي در کار نبود. در بندرعباس براي خودم مي خواندم و بعد هم به دوستان مي دادم که گوش کنند و نظر بدهند. اما در يک برهه کار به جايي رسيد و مي خواستم تفکر قضي مشکي را مطرح کنم، هيچ راهي برايم وجود نداشت، پدرم هم به شدت با حضورم در عرصه موسيقي مخالف بود- کماکان هم مي گويد خدا هدايتت کند- و بالاخره وارد اينترنت شدم و سعي کردم کارهايم را از طريق اينترنت معرفي کنم و اولين کارهايم اين گونه پخش شد و فکرش را هم نمي کردم آنقدر گسترده و فراگير منتشر شود.

آن هم بدون هيچ اسپانسري؟**

چون نيتم درست بود، از خدا خواستم که اسپانسرم شود و او هم منت گذاشت و کارها درست شد. من تا به حال مدير برنامه اي قوي تر از خداوند نداشته ام.

 

تنهايي تان را چه چيزي پر مي کند؟**

پيانو، مطالعه، و در کنار خانواده بودن

چه چيز در هنر واقعي اما باورنکردني است؟**

قدرتش، که از اتم هم بيشتر است.

در تنهايي تان چه قدر موسيقي گوش مي کنيد؟**

زياد

از کارهاي خودتان؟**

اصلا، فقط موسيقي کلاسيک و بدون کلام.. کلام در تنهايي به گريه هايم بيشتر قوت مي دهد و گريه ام هم که شروع شود ديگر بند نمي آيد.

پس راحت مي توانيد بازيگر هم باشيد؟**

بله

تا به حال براي بازي به شما پيشنهاد هم شده؟**

يک بار پيشنهاد شد که با شنيدن قصه اش خنده ام گرفت

بزرگترين انتقادي که به شما وارد است؟**

چرا اينقدر زود رنجم

وقتي نام رضا صادقي به گوشتان مي خورد، اولين چيزي که ذهنتان مي رسد چيست؟**

يک آدمي که در اراده خيلي قوي است

وقتي دري به درونتان باز مي کنيد با اولين چيزي که برخورد مي کنيد چيست؟**

سادگي

با ديدنش گل از گلتان مي شکفد؟**

مادرم

از آن خيلي مراقبت مي کنيد؟**

اصالتم

موسيقي شما را ياد چه مي اندازد؟**

يک تنهايي مفيد و عاقلانه

تنهايي را چقدر دوست داريد؟**

گرچه کشنده است اما براي من بسيار عزيز است

علاقه تان به مشکي از کي شروع شد؟**

در دوران کودکي هميشه يک سوال در ذهنم نقش مي بست که چرا در ايام محرم و صفر همه يکرنگ مي شوند و اين سوال را اولين بار از پدرم کردم و گفت: به عشق امام حسين و نکته مهم ديگر اينکه گفته اند هر چيزي در دنيا نشانه اي دارد و نشانه خداوند در روي زمين کعبه است و من نمي توانم بپذيرم پارچه ي مشکي که گرداگرد خانه خدا کشيده شده رنگي خلاف رنگ عشق باشد.و نکته ي ديگر اين که شب که منبع آرامش است به رنگ مشکي است و خيلي از اتفاق هاي زيبا، جذاب و آرامش دهنده در شب مي افتد. مثل شب شعر، شب عروسي، شب نشيني ها و . . . و چيز جالبي برايتان بگويم و آن اين که مشکي تنها رنگي است که آن را هم بينا مي بيند و هم نابينا!

 

اما در جامعه ي ما مشکي رنگ سوگ و ماتم و عزاست؟**

بله، اما در جوانع ديگر مثل هندکسي که غمگين است رنگ سفيد بر تن مي کند. در گينه زرد مي پوشند و . . . اين مسائل طبق عادت هايي است که طي ساليان دراز به ما تحميل شده و ريشه علمي ندارد

پس نظريه روانشناسان که مي گويند رنگ شاد و پرحرارت به انسان انرژي و نشاط مي دهد را قبول نداريد؟**

بستگي به نوع نگاه انسان به آن رنگ دارد.

يعني در ذات خودش رنگ مشکي رنگ سياهي نيست؟**

نه، واقعا سياهي نيست

اين تفکر شما چقدر با اقبال عامه مواجه شد؟**

خيلي زياد

فضاي موسيقي در حال حاضر چقدر قدرت مانور براي اهالي موسيقي دارد؟**

اگر فضاي موسيقي باز و آزاد بود و هيچ وقت کانال هاي ابلهانه اي در ماهواره بوجود نمي آمد تفکر موسيقي ايراني را به فضاحت بکشاند. برخي از بزرگواران موسيقي مي گويند ما آلبوم منتشر نمي کنيم، وقتي از آنها سوال مي شود که چرا، مي گويند بگذاريد شرايط موجود و فضاي موسيقي مطلوب بشود، بعد. اگر اجازه بدهند مردم زياد کنسرت ببينند، و گوششان با موسيقي خوب انس بگيرد، همه فضاهاي سياه و کدر را از بين مي رود، آن وقت ديگر مردم نمي روند ترانه چه خوشگل شدي امشب را گوش بدهند. و چون موسيقي خوب مي شوند ديگر آن ترانه ها را در شان خود نمي دانند

حالا بخشي از اين قضيه بر نمي گردد به هنرمنداني که در حال حاضر در کشور ما ابتکار و خلاقيت به خرج نمي دهند و به تقليد روي مي آوردند؟**

اين نوع موسيقي تجاري است و فقط شايد يکبار شنيده شود، اما بحث من درباره کساني است که هنرمندانه در اين عرصه فعاليت مي کنند.

علت اين که گفتند رضا صادقي ديگر نخواند چه بود؟**

اين که کليپ هاي من از تلويزيونهاي آن سوي آبها پخش مي شد. در صورتي که من اين کليپ ها را به کسي براي پخش تحويل ندادم و موردي از لحاظ پخش نداشت بالاخره با رايزني از شبکه هاي مختلف ماهواره اي درخواست کردم که اين کليپ ها را پخش نکنند.گفتم اگر همه پول مي دهند کليپ هايشان پخش شود ما پول مي دهيم شما پخش نکنيد و بعضي ها هم لطف کردند و پخش نکردند. نکته ديگر که به من متذکر شدند گفتند در کنسرت هاي شما ازدحام جمعيت زياد است که من هنوز معني اين جمله را نفهميده ام.

گويا در يک مجموعه تلويزيوني هم کار آهنگسازي را بر عهده داشته ايد و هم خوانندگي را؟**

بله، اين مجموعه تلويزيوني ساميه(سرنوشت) نام دارد که قرار است به زودي پخش شود.

روزتان بدون آن شب نمي شود؟**

روزي که به پدر و مادرم زنگ نزنم، چون بندرعباس هستند

دوست داشتنش را دوست داريد؟**

خدا را

هميشه آمادگي آن را داريد؟**

دعوا

شروع آن هيچ وقت دير نيست؟**

بهتر ديدن و درک کردن

سعي تان را کرديد اما نشد؟**

در کنار موسيقي تحصيل را ادامه بدهم

بدهکار چه کسي هستيد؟**

پدرم

خيلي مراقب آن هستيد؟**

شخصيتم

نمي شود به آن اعتماد کرد؟**

مال و دارايي

با ديدنش طبع تان گل مي کند؟**

کوه

به خاطر آن خيلي خواهش کرديد، اما ارزشش را نداشت؟**

همسفر

شما برايشان خيلي اهميت داريد؟**

خانواده ام

آخرين بار به چه کسي گفتيد چشم؟**

به پدرم، اوايل ماه محرم بود که درگير کار بودم و پدرم براي بار سوم تلفن کرد و با غيض گفت: ديگه هيچ توضيحي نده، بليت بگير و بلند شو بيا بندرعباس!

بيشترين محبتتان به کيست؟**

خواهر و برادر کوچکترم

با حقوق کارمندي چقدر مي توانيد دوام بياوريد؟**

تا در ورودي اداره

قصد سفر و خواندن در آن سوس مرزها را نداريد؟**

هيچ وقت. خانه ي کوچک پدرم را به خانه ي بزرگ پدر بزرگ همسايه ترجيح مي دهم

شنيده ام مداحي هم مي کرديد؟**

من هم قاري قرآن و هم مداح هستم و در حال حاضر هم مداحي مي کنم. من سر سفره ي اهل بيت بزرگ شده ام.

گويا شما هم به جرگه ي رستوران داران پيوسته ايد؟**

بله، به اتفاق يکي از دوستانم رستوراني زده ايم به نام بلک شاپ

آرزويتان چيست؟**

دوست دارم روزي که در دنيا نبودم، دوستانم يک کار را برايم انجام بدهند و آن اين که سال اول نبودنم در اين دنيا برايم سالگرد بگيرند و سالهاي بعد جشن تولدم را سالگرد بگيرند. تو را به خدا کسي يادش نرود

 


 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

مجله خانواده سبز/ ويژه نوروز 87/شماره 198

 

· پدرم مدرس قرآن بود و به همين خاطر علاقه شديدي به تلاوت قرآن پيدا کردم. بزرگتر که شدم، تصميم گرفتم کلامم را به نوعي بيان کنم و هيچ چيز در آن شرايط بهتر از زبان موسيقي نبود.بنابراين در سال 70-69 شروع و در سال 79 آن را عملي کردم.

· خانواده ام سد راه نبودند اما تشويق هم نمي کردند، به هر حال چون پدرم حاج عباس، مدرس قرآن بود، يک سري محدوديت هايي وجود داشت ولي از آن طرف مادرم يک نوع دلسوزي خاصي داشت و مي گفت آن طوري باش که در شان پدرت است ولي در کل حمايتم کردند.

· کار حرفه اي ام را از سال ۷0-۶9 در بندر عباس شروع کردم. عده اي مي گفتند حرف تازه اي است، عده اي ديگر گفتند مي خواهي ثابت کني براي خودت کسي هستي، عده اي گفتند نه؛ يه چيزي مي شوي. در کل اين نقد ها خيلي به پيشرفت و پشتکار من کمک مي کرد، چون من هميشه معتقدم هر چزي که از آن حرف بزنند، چيز بيخودي نيست

·از بين اين همه رنگ، چرا مشکي؟

· سي در صد آن بر اساس مسائل شخصي است که تا آخر عمرم آن را بازگو نمي کنم و هفتاد درصد آن کاملا مشخص شده و مبتني بر منطق و فلسفه است. 1- خداوند که منبع و منشا عشق است، نشانه اي از خود در زمين براي من و شماي مسلمان دارد به نام کعبه که با پارچه سياه تزيين شده است.2- در ايام ماه محرم و صفر به عشق آقا امام حسين(ع) همه انسان ها يکرنگ و مشکي پوش مي شوند.3- مشکي تنها رنگي است که من بينا و آن آدم نابينا در صورتي که چشم هايمان بسته است، آن را مي بينيم.4- از لحاظ فرهنگي و احساسي شب هاي شعر و آرامش در شب است. قرآن در شب نازل شد. در کل منظور من رنگ مشکي نيست، بلکه نقض همه عادت هايي است که يک عمر براساس تکرار مکررات بر ما تلقين شده.

· دوست دارم بيشترين ساعات شبانه روز را در بندرعباس در خانه کنار پدر، مادر، خواهران عزيز و مهربانم و برادر دوست داشتني ام باشم.

·اين روزها از نخواندن روي استيج، که عامل آن قوانين و شرايطي است که اگر شما جوابش را گرفتيد، به ما هم بگوييد، خسته شده ام. چرا که خواننده بايد با مردم در ارتباط باشد و پخش کليپ هاي من که بدون اطلاع بنده از ماهواره پخش شده و در پي آن تبعاتي برايم بوجود آورد. از سودجوياني که از ما سوء استفاده مي کنند، اين گونه مسائل مرا خسته کرده است.

· از او مي پرسيم کلامت به دل مردم مي نشيند. حس عجيبي است. اين حس از کجاست؟ مي گويد:

اين غم که تو صدامه

زخم شب گريه هامه

ياد يه عشق کهنه ست

که هنوزم باهامه

 

·ضبط آلبوم « به تو مديونم» تمام شده و براي ميکس و مستر بايد به دبي بروم و در حال حاضر مشغول نوشتن کتابم با نام «خدايا با تو ام حواست کجاست» که در چند جزء ارائه مي شود، هستم.

· يک رستوران به نام « بلک شاپ» در خيابان شيخ بايي تهران دارم و انشاالله به زودي همراه يکي از دوستانم قصد داريم لباس هم وارد کنيم.

·دوست صميمي من پيانو است ولي همراهان و رفقاي زيادي دارم از جمله آقاي منصوريار که کارگردان کارهاي هنري ام است. مسعود محمد نبي که از همين جا در خصوص فوت مادرش به او تسليت مي گويم، ميلاد ترابي، پويا نيکپور، احسان خواجه اميري، محمد عليزاده، علي انصاريان، ميثم و بابک هرمز، فرزاد حسني و . . .

·متل هومه بندرعباس سکوي پرتاب من بود چون در آن فضاي باز، پيانو و کيبورد مي زدم و مي خواندم و در آن فضاي قديميروي يک استيج کوچک اجرا مي کردم. از سال 76 تا 79 آتنجا بودم.

·آرزوي دوران بچگي ام اين بود که يک ابر داشته باشم . يک سرزمين که درون آنيک قلعه وجود داشته باشد و آرزوي حال حاضرم اين که زودتراز آنهايي که دوستشان دارم، از دنيا بروم.

·نمره کاري من، پنج نمره براي زندگي، پنج نمره براي مدت زماني که کارم در بازار ارائه مي شود، ده نمره بعد از مرگم.

· در ميان بازيگران سينما رضا کيانيان، پرويز پرستويي، بهرام رادان، محمد رضا فروتن، رضا عطاران و در بين خانم ها به نظر من بعد از انقلاب قدرتمند تر از هديه تهراني و نيکي کريمي نداريم.

·طرفدار پرسپوليس هستم.

 

· هر وقت يکي را پيدا کردم که ساعت 3 بامداد آمد و ديد من دارم پيانو مي زنم و نگفت وقت خوابم را گرفتي، ازدواج مي کنم.

· يک روز زندگي رضا صادقي: اوايل ساعت 3 صبح ولي جديدا يازده الي دوازده ظهر بيدار مي شوم، يک ليوان شير مي خورم، بعد مي روم پاي سازم. قبل از آن به مادرم زنگ مي زنم و حالش را مي پرسم. صبر مي کنم که شب بشود چون نور پردازي زيبايي در خانه ام درست کرده ام و آن را دوست دارم. شب ها روي زمين مي نشينم و با کيبورد قديمي ام مي زنم تا وقتي که خوابم ببيره، اگه فرصتي هم پيدا کنم به دوستانم زنگ مي زنم.

·  عشق: دختر بابا( دوست دارم اسم دخترم را عشق بگذارم)

·   فقر: آدم ساز

·   فاصله: خيلي درد داره

·   ناصر عبداللهي: خودش بود و خودشماند

·   جوان ايراني: اميدوارم اصيل بماند

·    سال 86، سال بسيار خوبي بود. اميدوارم سال 87 هم سال خوبي براي ايرانيان عزيز باشد؛ در هر جاي اين کشور پهناور که زندگي مي کنند، نوروزتان مبارک


 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط علی مشکی پوش |