تبليغاتX
مشکی پوش کوچک
سلامم به گرماي دستِ تو دوست...
دلم لحظه اي با دلت روبروست
بگو عاشقي
تا سلامت كنم

تمام دلم را به نامت كنم!

امروز كه قلم را در دست گرفتم و خواستم چند سطري بنويسم،ناگهان دلم گرفت.نميدانم چرا؟
اما هر چي بود،كاري كرد من به خودم بيايم و لحظه اي به پشت سرم نگاه كنم.وقتي رويم را برگرداندم،جاده اي ديدم كه انتهايش را نمي ديدم،امّا وقتي كمي چشمهايم را باز كردم،در انتهاي آن جاده،دشتي پر از گلهاي زيبا ديدم.كمي كه بهتر نگاه كردم،در اطراف جاده و مسيري كه من به آن نزديكتر بودم جز بوته و خار چيزي نديدم.
كمي با خودم فكر كردم و گفتم چقدر از خوبيها و زيباييها دور شده ام .و در بدي ها و زشتي ها غرق شده ام.
دوست داشتم به عقب برگردم و دوباره در اين مسير قدم بردارم.امّا هرچه سعي كردم نتوانستم قدمي به عقب بردارم.انگار دستي مرا محكمگرفته بود.
تصميم گرفتم از همين جايي كه هستم شروع كنم و آنقدر خوب بشوم كه اندازه خوبيها از بديها بيشتر شود و آن بيابان خشك و بي حاصل راتبديل به گلستاني سرسبز كند.
ميدانم كه فرصتهاي زيادي را از دست داده ام،ولي دلم ميخواهد از اين فرصت اندك باقي مانده به خوبي بهره ببرم و هماني شوم كه او ميخواهد.

    خدايا رحمتي كن.......   تا ايمان،نام و نان برايم نياورد.......  !قوتم بخش...  تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمان افكنم  ...  
يا علي مدد            

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:32 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

از تموم دنيا و دار ندارش

شونه هاتو کم دارم براي بارش

زخمي خنجر زهرآگين يارم

تو که تازه اومدي

تنها نزارم

به چشام خوب خيره شو

ببين چه پيرم

منو درياب خوب من

دارم ميميرم

ديگه حتي نايي نيست براي گفتن

خيلي وقته تو سکوت غم اسيرم

يک لحظه خوبي به من بده

از من بگير روح و تنم

براي يک لحظه خوشي

به هر دري در ميزنم

برگردون اون عمر رفتمو

حتي واسه يه ثانيه

دل خوش کنم حتي دو روز

از من مگه چي باقيه

يک لحظه خوبي به من بده

از من بگير روح و تنم


براي يک لحظه خوشي


به هر دري در ميزنم

 

برگردون اون عمر رفتمو

حتي واسه يه ثانيه

دل خوش کنم حتي دو روز

از من مگه چي باقيه

غربتم رو آشنايي کن بهارم

روزامو درياب عزيز دور شد قطارم

تنها يک ثانيه عاشقي

به جز اين

هيچ توقعي از اين روزا ندارم

يک لحظه خوبي به من بده

از من بگير روح و تنم


براي يک لحظه خوشي

به هر دري در ميزنم


برگردون اون عمر رفتمو

حتي واسه يه ثانيه
 
دل خوش کنم حتي دو روز

از من مگه چي باقيه

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:17 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

یه سلام ویژه دارم خدمت دوستان به خصوص ملوس خانم که به من لطف دارن.راستش حرفم با ایشونه.آخه گفته بودن که آهنگ "هدر شدم"سلطان مشکی پوش رو برای دانلود بزارم.ملوس جان شما واقعاً به من لطف کردی و کمکم کردی ولی متاسفانه نمیتونم این کارو بکنم و آهمگ رو برای دانلود بزارم.واقعاً عذر میخوام.من اگه قانون کپی رایت رو هیچ وقت رعایت نکنم برای اوس رضا که سرور ماست رعایت میکنم.بازم شرمنده شما هستم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط علی مشکی پوش |

با سلام به همه دوستان.به قول "عسل مشكي پوش "خوبيد،خوشيد،خوشتيپيد؟خوب خدا رو شكر.راستش هدفم از ايجاد اين وبلاگ اين بود كه مطالب خوبي رو به شما عرضه كنم.ولي فكر ميكنم تا به اين لحظه اثلاً موفق نبودم.اين رو آماره وبلاگ و همين طور تعداد بسيار كمه نظرات  وبلاگ نشون ميده.واسه همينم تصميم گرفتم تا بخشهاي ديگري رو به وبلاگ اضافه كنم.مثل داستان و جملات زيبا و از اين جور چيزا ديگه.تا شايد بتونه بر تعداد بازديدكنندگان اين وبلاگ دره پيت تاثير داشته باشه.تو رو خدا اگه ميايد يه نظري هم بديد تا بدونم كه مطالب براتون اهميت داره.از كساني هم كه داراي وبلاگ هستن تقاضا ميكنم كه كمكم كنن تا بتونم وبلاگ بهتري رو داشته باشم.

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 3:29 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند.

خوشبختي ، پولداري ، عشق ، دانائي ، صبر ، غم ، ترس. هر كدام به روش خويش مي زيستند .

تا  اينكه يك روز دانائي به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودي آب اين  جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق مي شويد

تمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از خانه هاي خود بيرون آوردند وتعميرشان  كردند.
همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شد و هوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها  شدند و پارو زنان جزيره را ترك كردند. در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شد كه همگي به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمي گذاشتند كه او سوار بر  قايقش شود.

عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زنداني شده سپرد.

آنها همگي سوار شدند و ديگر جائي براي عشق نماند. قايقها رفتند و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير آب ميرفت و عشق در آب فرو رفته بود.

او نمي ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست ، اماكسي به کمکش را نرسيد.

در همان نزديكي قايق ثروتمندي را ديد و گفت: ثروتمندي عزيز به من  كمك كن.
ثروتمندي گفت: متاسفم قايقم پر از پول و نقره و طلاست و جائي براي تو نيست.

عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات مي دهي؟

غرور پاسخ داد: هرگز ، تو درآب ترشدي و مرا تر ميكني.

عشق رو به غم كرد و گفت: اي دوست عزيز مرا نجات بده

اما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدري غمگينم كه ياراي كمك به تو را ندارم بلكه خودم احتياج به كمك دارم.

در اين حين خوشگذراني وبيكاري از كنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست.

از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكني؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!

سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميري يادت هست هميشه مرا تحقير مي كردي همه مي گفتند  تو از من برتري ، از مرگت خوشحال خواهم شد

عشق كه نمي توانست نا اميد باشد رو به سوي خداوند كرد و گفت : خدايا مرا نجات بده

ناگهان صدائي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد نگران نباش تو را نجات خواهم داد. عشق به قدري آب خورده بود كه نتوانست خود را روي آب نگه دارد و بيهوش شد.

پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائي يافت

آفتاب در آسمان پديدار مي شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب  بيرون مي آمد و تمام احساسها امتحانشان را داده بودند

عشق برخواست به دانائي سلام كرد واز او تشكر كرد

دانائي پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه  قايقش از من دور بود نمي توانست براي نجات تو بيايد

تعجب مي كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتي؟

هميشه ميدانستم درون تو نيروئي هست كه در هيچ كدام از ما نيست. تو لايق فرماندهي تمام احساسها هستي.
عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولي قبل از رفتن  مي خواهم بدانم كه چه كسي مرا نجات داد؟

دانائي گفت كه او زمان بود.

عشق با تعجب گفت: زمان؟

دانائي لبخندي زد و پاسخ داد: بله چون اين فقط زمان است كه مي تواند بزرگي و ارزش عشق را درك كند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 3:5 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

با سلام به يكي دو نفري كه از اين وبلاگ به صورت اتفاقي ديدن ميكنن.اين متن ترانه (فردا با ماس)كه رضا صادقي عزيز به سبك سلطان قلبها خوندش.

يه دل ميگه

نشم عاشق كَس

يه دل ميگه

ميميرم بي نفس

يه دل ميگه بِرم و

يه دلم ميگه خو كن به قفس

يه دل ميگه

پُره رنگ و رياس

يه دل ميگه

اينه روياي ماس

يه دل ميگه بگم و

يه دلم ميگه فردا با ماس

يه دل ميگه

پُر از عشقم هنوز

يه دل ميگه كه

بساز و بسوز

سر كن بي فروغ

 خو كن به دروغ

اين عمره دو روز

يك بوم دو هوا

خستم به خدا

نميخوام و ميخوام

بشم از تو جدا

روياي عزيز

ترديد و گريز

بي عشق نميتونم به خدا

سلطان قلبم،بي تو سرابم

آلوده فكر ناجور و ترديد

برگرد و از من

عشقي بنا كن

كانون روحم

به عشق تو لرزيد

يه دل ميگه

نشم عاشق كَس

يه دل ميگه

ميميرم بي نفس

يه دل ميگه بِرم و

يه دلم ميگه خو كن به قفس

يه دل ميگه

پُره رنگ و رياس

يه دل ميگه

اينه روياي ماس

يه دل ميگه بگم و

يه دلم ميگه فردا به ماس

يه دل ميگه

پُر از عشقم هنوز

يه دل ميگه كه

بساز و بسوز

سر كن بي فروغ

 خو كن به دروغ

اين عمره دو روز

اين عمره دو روز

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

با سلام به دوستان.من از شماها درخواست كمك دارم.من ميخوام در وبلاگم آهنگ بزارم،تا وقتي كه شما دوستان وارد وبلاگم شديد،آهنگي براتون پخش بشه.اگه كسي بلده به من بگه.ممنون ميشم.خوب اينم ترانه زيباي(خدا رو دوست دارم)

 

خدارو ميخوام نه واسه اينكه

ازش چيزي بخوام

خدا رو ميخوام نه واسه

مشكل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه

جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولي نه واسه

زيبا و زشت

خدا رو ميخوام نه واسه خودم

كه باشم يا برم

خدا رو ميخوام نه واسه

روزاي تلخ آخرم

خدا رو ميخوام نه واسه

سكه و سكو يا مقام

خدا رو ميخوام كه فقط

تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اينكه

تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم

چون عاشق بودنو يادم داده

خدا رو دوست دارم

چون عاشقارو خيلي دوست داره

خدا رو دوست دارم

چون عاشقو تنها نميذاره

خدا رو دوست دارم واسه اينكه

حواسش با منه

خدا رو دوست دارم

آخه هميشه لبخند ميزنه

خدا رو دوست دارم واسه اينكه

من و تو با هميم

خدا رو دوست دارم كه ميدونه

ما عاشق هميم

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط علی مشکی پوش |

ترانه ديگري از آلبوم وايسا دنيا به نام(ديگه نميتونم)

 

دورم از تو

اما با تو

لحظه هارو

زنده هستم

بازم از تو

پُرم از تو

واسه تو

روياي خستم

خوبه ديروز

با تو هرروز

از تو با خدا ميخونم

تو خيالت

توي حالت

باز توي كما ميمونم

تا وقتي كنارمي ميدونم

تا وقتي بهارمي ميتونم

ديگه طاقت دوريتو ندارم

ديگه نميتونم،ديگه نميتونم

غربت لحظه خسته

راه خنده هامو بسته

كمر گيتار عشقم

زير بار غم شكسته

شب يلدام ساكت و سرد

حسرت شب خالي از درد

تا كه دق نكرده رويا

تو رو جون لحظه برگرد

برگرد،برگرد

تا وقتي كنارمي ميدونم

تا وقتي بهارمي ميتونم

ديگه طاقت دوريتو ندارم

ديگه نميتونم،ديگه نميتونم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط علی مشکی پوش |

اينم ترانه زيباي (كم نشو) كه آقا رضا به سبك سنتي خونده.

 

واسه ما هميشه زود

دير ميشه لحظه

بودن و نبودني

كه كاش مي ارزه

همتي كن پاي اين

سقف شكسته

نگو  اين سقوط آخر

راه تو بسته

كم نشو

تو وحشت باغي كه سوخته

 سكه خندتو

كي به غم فروخته

نگو تقديرمون

صد تا گره داره

قحطي نورو نذار 

پاي ستاره

نوبت ما كه ميشه

دير ميشه

زنجير ميشه لحظه

به خدا دو روز دنيا

به بدي هاش نمي ارزه

گريه كن براي عاشقانه ديدن

قد بكش،شوق پريدن تو با من

 واسه ما هميشه زود

دير ميشه لحظه

كاري كن

نفس كشيدنت بيارزه

نوبت ما كه ميشه

دير ميشه

زنجير ميشه لحظه

به خدا دو روز دنيا

به بدي هاش نمي ارزه

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط علی مشکی پوش |

اينم ترانه (بي خداحافظ) كه خود آقاي صادقي گفته بود اين ترانه رو توي آلبوم جديدشون خيلي دوست دارند.

 

به همين سادگي رفتي

بي خداحافظ عزيزم

سهم تو شد روزه تازه

سهم من اشك كه بريزم

به همين سادگي كم شد

عمره  گل بوته تو دستم

گله از تو نيست ميدونم

خودم اينو از تو خواستم

به جون ستاره هامون

تو عزيزتر از چشامي

هر جا هستي خوب و خوش باش

تا ابد بغض صدامي

تو رو محض لحظه هامون

نشه باورت يه وقتي

كه دوسِت ندارم اينو

به خدا گفتم به سختي

من اگه دوست نداشتم

پاي غمهات نميموندم

واست اين همه ترانه

از ته دل نميخوندم

اگه گفتم برو خوبم

واسه اين بود كه ميديدم

داري آب ميشي ميميري

اينو از همه شنيدم

دارم از دوريت ميميرم

تا كناره من نسوزي

از دلم نميري عمرم

نفسامي كه هنوزي

تو رو محض خيره هامون

كه نفس نفس خدا شد

از همون لحظه كه رفتي

روحم از تنم جدا شد

تو كه تنها نميموني

منه تنها رو دعا كن

خاطراتمو نگه دار

اما دستامو رها كن

دسته تو اوله عشقه

بسپارش به آخرين مرد

مردي كه پشت يه ديوار

واسه چشمات گريه ميكرد

گريه ميكرد.گريه ميكرد

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

با سلام به همه دوستان.اگه دوست داريد آخرين صحبت هاي رضا صادقي رو در مورد خودش و آلبومش بدونيد ،شماره 101 مجله همشهري جوان رو بخريد.باز هم رضا صادقي با فروتني و متانت مردم رو عامل اصلي موفقيت خودش دونست.منم گزيده اي از صحبتهاي ‍مشكي پوش شهر سپيد دلان رو براتون ميزارم.تيترش اينه:من و علي انصاريان عين هم خل ايم

اول از همه از كنسرت موفق سعد آباد بگو كه سر و صداي زيادي به پا *كرد؟

اين كنسرت بيشتر براي من حالت يك امتحان را داشت.تستي كه در آن مشخص ميشد من ميتوانم از عهده مهرباني در حجم زياد برآيم يا نه.اين برنامه نشان داد كه من هنوز كم ام.بحث حقير بودن و اين حرف ها نيست.نشان داد كه بايد براي بزرگ بودن و بزرگ شدن،وقت گذاشت.

فكر ميكني دليل اصلي استقبال مردم چي بود؟ *

من به شآن هنري ايمان دارم.اگر شآن هنري يك هنرمند رعايت شود و مردم هنرمند را در شآن خودشان ببينند،ابراز احساسات ميكنند و واكنش هاي خوب نشان مي دهند.حمايت خدا و مردم و مسـولان،باعث موفقيت اين كنسرت شد كه اميدوارم تداوم داشته باشد.

جالب اين بود كه ستاره هاي سينما و فوتبال هم در كنسرت حضور داشتند*

بله،آقاي جواد رضويان و فرشيد نوابي و خانم الهام چرخنده آقاي محمد رضا فروتن منت گذاشتند و در اين كنسرت شركت كردند.آقاي شريفي نيا هم تشريف آورده بودند كه باعث خوشحالي شديد من شدند.

!علي انصاريان هم كه سرقفلي برنامه هاي شماست

علي يكي از نزديك ترين دوستان من است.ما خصوصيات مشابه زيادي داريم.علي هميشه نيست؛ولي وقتي باشد باشد،هست.


چه جوري با هم دوست شديد؟*

دو سال پيش بود كه تلفنم زنگ خورد.خودش را معرفي كرد و گفت:انصاريان هستم.خيلي خيلي خوشحال شدم.ميدان كاج قرار گذاشتيم و همديگر را ديديم.با حسين توكلي اومده بود.دوستي تنگاتنگ ما از همان جا شكل گرفت.عين هم خل ايم و همين خيلي قشنگ است.علي انصاريان و محمد رضا فروتن دوستان بسيار صميمي من هستند كه خيلي دوستشان دارم.

برخوردت خيلي گرم است.با هركسي كه صحبت ميكني و با تو برخورد *
داشته،از اين صميمي ات صحبت ميكند

من معتقدم كه لطف خدا و مهرباني مردم هميشه با من بوده است.هنرمند به هيچ كس ديگري برتري ندارد.اخلاق خوب و گرم است كه باعث ميشود حب و احساس زيبا شكل بگيرد.

اين به جنوبي بودنت بر نميگردد؟*

در جنوب همه اين جوري اند(حال كرديد تعريفو از بچه هاي جنوب).بالاتر و پايين تر نداريم.همه مثل هم اند.همه گرم اند.جنوبي ها كلا گرم اند.من بايد خوب سلام كنم كه جواب خوب بگيرم.

اما بريم سراغ معروفترين آهنگت.مشكي برايت يك شعار تبليغاتي نبود؟*

نه.مشكي تريبون تبليغاتي من نبود.

چه اشكالي داره مشكي يك عنوان تبليغاتي باشد؟*

من با اين موضوع مشكلي ندارم.اما با اين كه بگيد صرفا تبليغاتي بوده،موافق نيستم.مشكي مساله جالبي بود كه هيچ كس تا حالا نگفته بود.

چقدر پخش كار برايت نفع مادي داشت؟*

هيچي.من نان عشقمو ميخورم.هر هزينه اي كه براي كارهاي قبليم كردم،ماليات دلم رو دادم.حمل بر غرور نباشد،اما من به خودم ايمان دارم.منتظر به به و چه چه كسي نيستم.

به چيزهايي كه ميخوني اعتقاد داري؟*

دقيقا.نميتونم چيزهايي كه باور ندارم رو بخونم.مطابق موج بازار،ترانه نميگم.گاهي اوقات،چيزهايي هست كه نميخونم،چون در حد درك من نيست.مثلا درباره مقام مادر.يك آهنگ درباره مادر خوندم كه خودم هم نميدونم چرا اين كارو كردم.نتونستم مقام مادر رو درك كنم.

پس چرا بعضي از آهنگات كاملا عاشقانست و در يكي از ترانه هات *
ميگي:حالا كه بي وفاييه.........ما بي وفاتر از همه

من كلا دو تا شعر اين شكلي خوندم.يكي (به درك)يكي هم (بابا بيخيال).در كنسرت تهران هم گفتم كه اين كارها يك شوخي عاشقانست.

فضاي آلبوم جديد چگونه است؟(اين مصاحبه قبل از پخش آلبوم انجام شده*
 است).

يك فضاي محترمانه عاشقانه.در يكي از ترانه ها ميخونم: خدا رو ميخوام نه واسه سكه و سكو يا مقام...........خدا رو ميخوام كه تو رو نگه داره برام.....خواستن خدا براي نگه داشتن زيبايي است.در اين آلبوم نقد كردم،نقض كردم،مسامحه كردم،اعتراض كردم و در اكثر اوقات احترام گذاشتم.

براي آلبوم جديدت كليپ هم ساختي؟*

دو كليپ آماده كرديم.د. كليپ كه نه گيتار داره،نه بي ام و،و نه شومينه.اما شهرك غزالي را دارد.سعي كرديم هنر تصويري داشته باشد.

براي كدام آهنگها؟*

دو ترانه (چاره اي ندارم) و (ممنونم) كه تقديمشون ميكنم به كساني كه قدر همسفرانشان را ميدانند.به همه عاشقانه ها،همسفرها و همسرها تقديمش ميكنم.

و لابد به خودتان؟*

نه هنوز خودم وارد اين موضوع نشدم. با خنده

كدام آهنگهاي خودت رو بيشتر دوست داري؟*

مثل بقيه نميگم كه همه كارهاي من مثل بچه هام ميمونن.من (تو با مني)و دلم برات تنگ شده جونم)رو خيلي دوست دارم.از آلبوم وايسا دنيا هم) آهنگ(بي خداحافظ) را دوست دارم

راستي جوابيه هايي كه براي آهنگ مشكي ساخته شده رو شنيدي؟*

بله،آن دوست عزيزي را كه خونده بود:اون كه از مشكي ميخونه........نميدونه بال مرغ عشق ما آبي و قرمزه.........را در اكران خصوصي فيلم (چه كسي امير را كشت)ديدم.البته من مرغ عشق آبي . قرمز نديدم،اما به هر حال ناراحت نميشم.هر كس بايد نظر خودش را بگويد.من كه حرف روي هوا نزدم كه بترسم.مشكلي ندارم.

آهنگهايي كه آن ور آبيها از تو اجرا كرده اند چطور؟با آنها هم مشكلي *
نداري؟

بي تعارف شوكه شدم.آلبوم پيرهن مشكي منتشر شده بود كه شنيدم آهنگ احساس را خوانده اند.دستم به جايي بند نبود.تماسي با من داشتند و ماجرا را گفتند كه اين آهنگ را كسي خريده و به عنوان هديه تولد به ايشان داده.توپم خيلي پُر بود.ايشان معذرت خواهي كردند و گفتند كاري است كه شده.من حاضرم مبلغ اين كار را به شما بدهم.اما من قبول نكردم.رك  به ايشون گفتم:اگر اين پولو بگيرم،نميتونم بگم آهنگم رو بردند

ظاهرا قرار است با علي لهراسبي هم همكاري كنيد؟*

بله.ايشان از دوستان بسيار خوب من است و صدايي عالي دارد.به نظر من صداي علي نبايد دچار تكنيك شود.بايد احساسي بيان شود تا با حسي كه به مردم القا ميشود نزديك باشد

مردم در كوچه و خيابان مي شناسنت؟با شهرت مشكلي نداري؟*

خدا رو شكر ميشناسند.آنها كه چيزي نميخواهند.من بايد خيلي حقير باشم كه از برخورد خوب مردم ناراحت شوم.من هيچ مزاحمتي نميبينم.دوست دارم ارتباط برقرار كنم.

و كنسرت هاي آينده؟*

اميدوارم شرايط مهيا شود.چهار پنج ماه پيش بود كه به دبي رفتيم.در يك سالن خوب كه قبل از آن كريس دي برگ برنامه اجرا كرده بود.كنسرت موفقي برگزار كرديم.تور اروپا هم پيشنهاد شده كه بايد شرايط را بسنجيم.

اين بود گزيده كه چه عرض كنم،بيشتر مصاحبه آقا رضا.در آخر آقا رضا گفت كه براي وبلاگ من هم نظر بزاريد.


 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط علی مشکی پوش |

رنگه ما رنگه عشقه

عشقمونم يه رنگه

ساده بگم تا زندم

مشكي برام قشنگه

بعضي ميگن كه حَرفه

بعضي ميگن كه وهمه

اوني كه مبتلا نيست

نميتونه بفهمه

مشكي بمونيد.يا علي مدد.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

از دوستان يه خواهش دارم.خود آقا رضا هم همچين خواهشي رو از شما كرد.لطف كنيد لوح فشرده اصلي آلبوم وايسا دنيا رو خريداري كنيد.چون باور كنيد آقا رضا كلي هزينه انجام داده واسه اين آلبوم.از خريد نسخه هاي كپي شده كه توي بازار فراوونه خودداري كنيد.قيمت نسخه ارجينال ۱۵۰۰ تومانه كه فكر نكنم پول زيادي باشه.قيمت نسخه كپي شده هم حدود ۱۰۰۰ تومانه.پس ميبينيد كه فرقش ۵۰۰ تومان ناقابله.ممنونم.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

ترانه زيباي ديگري به نام (هدر شدم)

 

به پاي تو هدر شدم

يه عمره در بدر شدم

هميشه در سفر شدم

حالا مياي ميگي برو

هم سوختمو ساختم برات

آبرومو باختم به پات

شدم دليل خنده هات

حالا مياي ميگي برو

نازك تر از گل نشنيدي

به عشقه پاكم خنديدي

حرفامو كاش ميفهميدي

سهم من از عشق اين نبود

نفس بودي نه يك هوس

هيشكي نبود تو بودي بس

سهم من از تو خاطرس

حالا مياي ميگي برو

محض رضاي عاشقي

برو ولي نگو كه من

برنده برگشتم آخه

بهت مي خندن خوبه من

آخه هنوزم بعضيا

راست و دروغو ميدونن

يه عده عاشق حيله رو

از توي چشمات ميخونن

گذاشتي عاشقت بشم

بعد بري تنها بزاري

خوب كه خرابه تو شدم

بگي كه دوستم نداري

سرم تو كارم بود و بس

سرزده از راه اومدي

گفتم ستاره نميخوام

گفتي كه از ماه اومدي

به پاي تو هدر شدم

يه عمره دربدر شدم

هميشه در سفر شدم

حالا مياي ميگي برو

هم سوختمو ساختم برات

آبرومو باختم به پات

شدم دليل خنده هات

حالا مياي ميگي برو

نازك تر از گل نشنيدي

به عشقه پاكم خنديدي

حرفامو كاش ميفهميدي

سهم من از عشق اين نبود

نفس بودي نه يك هوس

هيشكي نبود تو بودي بس

سهم من از تو خاطرس

حالا مياي ميگي برو

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

خوب بزاريد از كنسرتي بگم كه آقا رضا شهريور ماه در اهواز داشت.البته يه ذره قديميه مطلبش،قبول دارم،ولي به خوندنش مي ارزه.فكر كنم اين بد ترين كنسرتي بود كه آقا رضا توي ايران داشت.سه شبي كه قرار بود رويايي باشه با بي نظمي هاي به وجود اومده،نا هماهنگي برگزار كنندگان كنسرت،و مهمتر از اون مكان نا مناسب كنسرت باعث شد تا كنسرت خوبي رو نداشته باشيم.البته شب اول اين كنسرت عالي بود و در دو سانس به خوبي برگزار شد.ولي در شب دوم و سوم كه من به همراه دوستام رفتيم فوق العاده افتضاح بود.در شب دوم و در سانس دوم آقا رضا به خاطر ازدحام بيش از حد جمعيت مجبور شد كه كنسرت رو نيمه تمام بزاره.شب سوم رو ديگه نگو.من خودم با چشماي خودم ديدم كه وقتي كنسرت در شب سوم تمام شد،هنگامي كه رضا رو بيرون از سن هدايتش كردن،از شدت فشاري كه توي اين سه شب بهش اومده بود از حال رفت و روي زمين افتاد.۱۰ دقيقه بادش زدند تا حالش يه ذره بهتر شد.واقعا آبرو ريزي حسابي از سوي برگزار كنندگان بوجود اومد.آخرشم مقامات بالاتر ،مس‍ول انجمن موسيقي اهواز رو بركنار كردند.همين و بس.امگار نه انگار كه ديگران هم مقصر بودند.من جا داره اينجا از آقاي رضا صادقي عزيز اگه داره اين مطلبو ميخونه كه بعيد ميدونم به بلاگ دره پيتي ما نگاه بندازه معذرت خواهي كنم.اينم چند تا عكس از كنسرت و محل بي در و پيكر كنسرت.اين عكسارو از بلاگ بچه هاي با صفاي اهوازي گرفتم.باي.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

اينم عكسي از رضا صادقي در كنسرت تهران

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

با سلام به همه دوستانم به خصوص دوست نازنينم يلدا جون.ميخواستم يه شعر از زضا صادقي بزارم براتون تا حال كنين.اسمشم هست (وايسا دنيا).اين ترانه،نام آلبوم جديد سلطان مشكي پوش كه تا دو سه روز ديگه مياد.بخونيدش و حال كنين.

من ديگه خسته شدم

بس كه چشام بارونيه

پس دلم تا كي فضاي

 غصه رو مهمونيه

من ديگه بسه برام

تحمله اين همه غم

بسه جنگه بي ثمر

براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره

غصه خوردن واسه چي

واسه عشقاي تو خالي

ساده مردن واسه چي

نميخوام چوب حراجي رو

به قلبم بزنم

نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نميخوام در به در پيچ و خم اين جاده شم

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود  كم و خاليه  پر افاده شم

وايسا دنيا،وايسا دنيا،من ميخوام پياده شم

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |

با سلام به همه دوستان.اين اولين مطالبيه كه دارم مينويسم.من از طرفداران رضا صادقي(سلطان مشكي) هستم.هدفم از ايجاد اين وبلاگ هم اينه كه اون دوستاني كه دوست دارن  ترانه ها و شعرهاي مشكي پوش شهر سپيد دلان رو داشته باشن از اين بلاگ استفاده كنن.اگه متن اولم خوب نبود بزاريد به حساب كم تجربه بودنم.انشاالله بهتر ميشم.نظر هم بديد تا بدونم بايد چكار كنم تا وبلاگ توپ بشه.موفق باشيد.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط علی مشکی پوش |